انترناسیونال ۱۷۰ ضمیمه
حمید تقوایی
انقلابی که با سرود انترناسیونال شروع شود با سوسیالیسم پیروز میشود
برآمد تازه جنبش سرنگونی و عروج چپ


این نوشته بر مبنای سخنرانی در جلسه اینترنتی در روز ۱۳ دسامبر تنظیم شده است.


شانزده آذرامسال نشان دهنده درجه رشد و نفوذ چپ و خواستهای رادیکال انسانی چپ در جنبش دانشجوئی بود. نه تنها از نظر شعارها و مضمون بلکه همچنین از لحاظ ابعاد وسطح گسترده ای که مراسم شانزده آذر به خود گرفت. در چندین شهر و در تجمعات وسیعی این مراسم برگزار شد. دانشجویان در تهران در دانشگاه را شکستند و در صحن دانشگاه مراسم را بر پا کردند. بر پرچم ها و پلاکاردهای سرخ شعارهائی بچشم میخورد که مضمونش به همان اندازه رنگ متن آنها سرخ و رادیکال بود. دانشجویان آزادی و برابری و سوسیالیسم را خواستند و دفاعشان را از زندانیان سیاسی و جنبش کارگری و جنبش آزادی زن اعلام کردند. دانشجویان بعنوان نماینده و بلندگوی تمایل عمومی ای که در جامعه هست عمل کردند. و این نکته مهمی است که باید کمی بر آن مکث کرد.
زمینه های شانزده آذر سرخ
شانزده آذر نقطه اوج تحرکات اعتراضی رادیکالی بود که در یکسال گذشته در عرصه های
مختلف شاهد بوده ایم. اعتصابات کارگری در یکساله اخیرمدام رو به گسترش بوده است و هم از نظر وسعت و تعدد و هم از لحاظ تعرضی بودن و مطالباتی که مطرح میکنند بر آمد تازه ای در جنبش کارگری را نشان میدهد. سر فصل این مبارزات، مبارزه کارگران شرکت واحد بود که گر چه به خواستهایش نرسید ولی از نظر درجه همبستگی و سازمانیافتگی و خصلت علنی و رودررو مبارزه و جلب حمایت جامعه و حتی جلب حمایت بین المللی جای ویژه و برجسته ای در جنبش کارگری یافت و نقطه عطفی در جنبش کارگری بود. بعد از این مبارزه ما شاهد رشد مبارزات و اعتصابات کارگری در یک مقیاس سراسری بوده ایم.
بعنوان آخرین نمونه در سفر احمدی نژاد به کردستان دیدیم که کارگران پنج کارخانه و واحد تولیدی متحدانه به خیابان می آیند. آن هم در شرایطی که کردستان را در یک حالت شبه حکومت نظامی فرو برده اند. کارگران پنج کارخانه به خیابان می آیند، در مرکز شهر تجمع میکنند و وزیر کار را به موآخذه میکشند و میگویند باید در جمع ما حاضر شود و به ما پاسخ بدهد. این اتفاق درجه تعرضی بودن و سازمانیافتگی حرکت کارگران را به نمایش میگذارد. این یک حرکت خودبخودی نبود. در شرایطی که همه شهر را برای سفر احمدی نژاد تحت کنترل گرفته اند این اعتراض نمیتوانست یک حرکت خود بخودی باشد. این حرکت اعتراضی سازمانیافته ای بود که توانست آن جوی که حکومت میخواست ایجاد کند و رئیس جمهورش را با لباس کردی و لبخند کریه "مهرورزی" به نمایش بگذارد بشکند و بساط عوامفریبیشان را به هم بزند. معنی و نتایج این حرکت از خود جنبش کارگری فراتر میرود. در این حرکت اعتراضی کارگران به نماینده مردم در برابر رژیم تبدیل شدند و بساط تبلیغاتی که بخاطر سفر احمدی نژاد براه انداخته بودند از جانب جنبش کارگری جواب درخوری گرفت.
یکی دیگر از تحولات پیش در آمد شانزده آذر مراسم روز جهانی کودک بود. این مراسم هم در مقیاس وسیع و بیسابقه ای انجام شد. در تجمعات چند هزار نفره. در تهران حدود سه هزار نفر و در سنندج و چندین شهر دیگر نیز جمعیت زیادی در این روز گرد آمدند و اعلام کردند کودکان مقدمند. در ایران روز کودک روزی است کاملا سیاسی. یک واقعه و تحولی است که جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی به آن شکل میدهد و این اساسا با مراسمهای مشابهی که در کشورهای دیگر گرفته میشود متفاوت است. در بیانیه این روز اعلام میشود که ریشه مسائل کودکان دنیای سرمایه داری است و اعلام میشود که این دنیای وارونه را باید تغییر داد. و خواستهای انسانی و رادیکالی در دفاع از حقوق کارگران مطرح میشود. نکته مهم باز اینجا جنبه سیاسی و جنبه رادیکال و چپ این حرکت است. نفس ایده دفاع از حقوق کودکان و اعلام کودکان مقدمند به اندازه کافی گویاست. این ایده ای است که حزب کمونیست کارگری مطرح کرد و پایه گذار سازمانی در دفاع از حقوق کودک بود. بیانیه و پلاتفرم این حرکت و سازمان را منصور حکمت نوشت. دفاع از حقوق کودکان بعنوان یک حرکت اجتماعی سه سال قبل از کردستان شروع شد و یک دلیل مهم این امر نفوذی است که حزب ما به دلایل تاریخی در کردستان دارد. امروز می بینیم این جنبش همه گیر شده است و بسیار از درجه نفوذ و کار مستقیم حزب فراتر رفته است. امری است که اجتماعی و عمومی شده است و نکته مهم اینست که مضمون چپ و رادیکال خود را حفظ کرده است. بیانیه روز کودک امسال به اسم کودکان کار و خیابان داده شد و همین نشاندهنده خصلت رادیکال و انسانی این حرکت است. امروز دیگر میتوان از جنبش چپ دفاع از حقوق کودک در ایران صحبت کرد.
در جنبش آزادی زن هم این حرکت به چپ را میبینید. کمپینی که مدتهاست حزب ما علیه سنگسار به پیش میبرد امروز دارد به یک حرکت اجتماعی تبدیل میشود، پرچمش در دل جامعه بلند میشود و لغو سنگسار به یک خواست عمومی تبدیل میشود. در مورد لغوآپارتاید جنسی و مبارزه علیه آپارتاید جنسی نیز این امر صادق است. همه گیر شدن همین اصطلاح آپارتاید جنسی که بطور بارزی تبعیض نسبت به زنان را در ایران نشان میدهد بیانگر این واقعیت است که چپ در این جنبش دارد دست بالا را پیدا میکند.
در روز جهانی زن هم ما شاهد طرح شعارهای چپ بودیم. در واقع گرایشاتی مثل دو خردادیها، آنها که با تسامح و تساهل میخواستند کاری بکنند، فمینیستهای اسلامی و غیره در جنبش زنان بیشتر و بیشتر منزوی میشوند و چپ در این جنبش تقویت شده و نفوذ ومقبولیت بیشتری پیدا میکند. اینها همه نشان میدهد که کلا در افکار عمومی و تمایل و گرایش عمومی جامعه این گرایش آزادیخواهانه و برابری طلبانه و چپ و سوسیالیستی مدام دارد قوی تر میشود، گسترش مییابد و دست بالا را پیدا میکند.
عبور از احمدی نژاد
یک اهمیت شانزده آذر امسال این بود که صریح و رودر ور در مقابل احمدی نژاد ایستاد. دولت احمدی نژاد باهدف سرکوب و ارعاب جامعه روی کار آمد و البته از همان روز اول معلوم شد قادر به اعمال این سیاست نیست. فورا معلوم شد آن صدای پای فاشیسم و سونامی که مردم را از آن میترساندند توفان در فنجان بوده است و مردم اجازه نمیدهند. دیگر دوره سی خرداد شصت نیست و جمهور اسلامی آن قدرت بگیر و ببند را ندارد و جنبش اعتراضی مردم قوی تر از آنست که آن ارعاب و اختناق بعد از سی خرداد شصت را بتوانند در جامعه برقرار کنند. شانزده آذر و بدنبال آن اعتراص دانشجویان پلی تکنیک در بیست آذر بطور مشخص عبور از احمدی نژاد را اعلام کرد. احمدی نژاد را در دانشگاه پلی تکنیک هو کردند و با شعار فاشیست برو گمشو جوابش را دادند. اجازه ندادند سخنرانی کند وعکس اش را به آتش کشیدند. به نظر من این اتفاق آغازگر دور جدیدی در مقابله مردم با حکومت است. نه به این معنی که مردم از ابتدا توهمی به دولت احمدی نژاد داشتند بلکه به این عنوان که علنا و صریحا دانشجویان از قول جامعه و به نمایندگی از جامعه به احمدی نژاد میگویند باید گورش را گم کند. جنبش دانشجوئی قبلا همین بلا را بر سر خاتمی آورد و رفسنجانی را هم در دوره انتخابات، کارگران اجازه ندادند در استادیوم آزادی سخنرانی کند و الان به شکل رادیکال تر و تعرضی تری همین برخورد با احمدی نژاد میشود. جامعه همانطور که از خاتمی و رفسنجانی عبور کرد از احمدی نژاد هم عبور کرد. و این را دانشجویان بطور علنی و روشن اعلام کردند. این مناسبات و توازن قوای جدیدی میان مردم و حکوت برقرار میکند. رئیس جمهوری که عکس اش را در خود آن جامعه آتش بزنند و با شعار فاشیست برو گمشو به استقبالش بروند نه تنها دیگر نمیتواند دولت قدر قدرتی باشد بلکه علنا و رسما مشروعیت واعتبار خودش را از دست داده است. جامعه اعلام کرده این حکومت مشروعیتی ندارد و باید برود. وقتی به رئیس جمهور رژیمی میگویند گمشو در واقع میگویند کل این حکومت باید گورش را گم کند. دانشجویان حکم سرنگونی جمهوری اسلامی را رویاروی رئیس جمهورش صریح و رسا اعلام کرده اند.
برآمد تازه جنبش سرنگونی و عروج چپ
این حرکتها به نظر من نشان میدهد جنبش انقلابی مردم به دوره تازی ای پا میگذارد. مهمترین ویژگی این دوره گسترش نقد سوسیالیستی در میان فعالین جنبش سرنگونی است. ما مدتهاست بر وجود یک جنبش عظیم اعتراضی، یک جنبش سرنگونی طلبانه و انقلابی در جامعه تاکید کرده ایم. جنبشی که به شکل شورشهای شهری خود را نشان میدهد، در شکل اعتصابات کارگری بروز میکند، شکل تظاهراتهای شهری را دارد، به شکل تجمعات در روزهای مختلف و بمناسبتهای مختلف، روز اول مه و روز کودک و هشتم مارس بروز پیدا میکند و غیره و غیره. این جنبش یک لحظه متوقف نشده است. وقتی از تعرض جدید صحبت میکنیم در واقع میگوئیم هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی این جنبش به مرحله عالی تر یعنی چپ تر و رادیکال تری وارد شده است.
آزادی برابری مدتهاست شعارتظاهراتها و تجمعات اعتراضی مردم است. بخصوص در جنبش دانشجوئی چندین سال متوالی است که آزادی برابری شعار این جنبش است و این دیگر تثبیت شده است. در سال گذشته نیز دانشجویان وقتی در بیستم آذر جمع شدند این شعار یک شعار اصلی بود. امروز پیشروان و فعالین جنبش سرنگونی از آزادی و برابری فراتررفته اند و در شعارها و پلاکاردها و بیانیه ها و قطعنامه ها و سخنرانیهایشان سوسیالیسم را مطرح میکنند. نقد سوسیالیستی وصعیت موجود در میان فعالین جا باز میکند و همه گیر میشود.
شعار سوسیالیسم بپاخیز برای رفع تبعیض حدود دوسال قبل در خیابانها داده شد. شعار سوسیالیسم تنها ره رهائی در شهرهای کردستان داده شد، در شورشهای شهری این شعار داده میشد و امروز دیگر بصورت علنی و نه بصورت شبنامه و یا فریاد فرد بی چهره ای در یک جمعیت بلکه در متن بیانیه های با امضا و در متن سخنرانیها و بر پلاکاردهای سرخ و بزرگ سوسیالیسم را میبینیم و میشنویم. و نه تنها شعار سوسیالیسم بلکه اعتراض سوسیالیستی به وضع موجود مضمون قطعنامه ها و بیانیه ها و سخنرانیهای مراسمها و تجمعات است.
سرود انترناسیونال، سرود اعتراض و انقلاب
در مراسم یادبود پوینده و مختاری که در روز هفده آذردر تهران در یک اجتماع سه هزار نفره برگزار شد اعلام شد که سوسیالیسم تنها راه رهائی است. و جمعیت دست در دست هم سرود انترناسیونال خواند. نفس خواندن این سرود شاخص مهمی است. این اولین بار نیست که این سرود خوانده میشود. از روز اول ماه مه و قبل از آن هم به مناسبتهای مختلف این سرود خوانده شد. در اول ماه مه کارگرانی که در دانشگاه مراسمی داشتند این سرود را خواندند، در گورستان خاوران در بزرگداشت قربانیان کشتار شصت و هفت این سرود خوانده شد و امروز میبینیم در مراسم یادبود قربانیان قتلهای زنجیره ای مردم همین سرود را میخوانند. به نطر من اهمیت سیاسی و اجتماعی این امربسیار فراتر از اینست که مردم فقط سرودی را انتخاب کرده اند و میخوانند. سرود انترناسیونال سرود کارگران جهان است، سرود اتحاد جهانی کارگرانست، سرود کمونیستها و سوسیالیستها است، سرود نیروهائی است که برای زیرو رو کردن نظام سرمایه مبارزه میکنند. سرود نیروهائی است که همانطور که در روز جهانی کودک اعلام کردند میخواهند این دنیای وارونه را تغییر بدهند. و مردمی که این سرود را میخوانند همه اینها را میدانند. جوانان سرود بین المللی کارگران را آگاهانه انتخاب کرده اند. و این سرود دارد به سرود انقلابی که در حال شکل گیری است تبدیل میشود. انقلاب پنجاه و هفت با سرود مرغ سحر ناله سر کن شروع شد و امروز مردم با سرود انترناسیونال به استقبال انقلاب دیگری میروند. انقلابی که با سرود انترناسیونال شروع شود با سوسیالیسم پیروز میشود. مردم دارند اعلام میکنند این انقلاب سوسیالیستی است.
نه به آلترناتیوهای قومی- ملی- مذهبی
یکی از شعارهای شانزده آذر امسال "یک زمین یک نژاد" بود. در سال گذشته نیز دانشجویان در بیانیه خود اعلام کردند "یک نژاد آن هم نژاد انسانی". این شعاری است که دانشجویان با آن دارند جواب نیروهای قومپرست و ناسیونالیست و فدرالیست را میدهند. این شعار معنی سیاسی مشخصی دارد. این فقط یک آرمان انسانی نیست، که البته از این نظر هم خیلی ارزشمند است، اما در شرایط سیاسی حاضر مشخصا این شعار نه به قومپرستی است، نه به ناسیونالیسم است، نه به نژاد پرستی است نه به حکومتهای قومی ملی مذهبی است نه به فدرالیسم است. یک زمین یک نژاد، و یک انسان. این شعاری است که کاملا با سرود انترناسیونال انطباق و خوانائی دارد. در مقابل جهانی که به همه چیز رنگ قومی وملی و مذهبی زده اند از موقعیت یکسان انسان صحبت میکند و بطریق اولی میگوید جامعه ای را در ایران میخواهیم که انسان محورش باشد و انسان در آن نمایندگی بشود. این شعار اعلام میکند این نسخه هائی که از بالا برای مردم می پیچند، نسخه های ملی مذهبی قومی را نمیخواهیم و دیدگاهی که به انسانها چیزی بجز هویت و اهداف و خواستها و منافع انسانیشان را الصاق میکند قبول نداریم. این شعار بر علیه نظام سیاسی و فلسفه اجتماعی نظم سرمایه است که انسانها رابر اساس مذهب و قومیت و نژاد و ملیت و جنسیت بسته بندی میکند و جامعه را بصورت ملقمه ای از اقوام و مذاهب مختلف تعریف میکند. آن کاری که دارند در عراق و در افغانستان و حتی در خود غرب میکنند. جنبش اعتراضی مردم در ایران اعلام میکند که این آلترناتیوهای راست و ارتجاعی را نمی پذیرد.
موقعیت چپ در جامعه
ممکن است گفته شود اینها خواست فعالین جنبش دانشجوئی و یا حداکثر بخشی ازجوانان است و نه همه مردم. اما دیوار چین بین مردم و جوانان نکشیده اند. هیچوقت جنبش دانشجوئی فقط از قول خودش حرف نزده است. جوانان وقتی اعتراض میکنند و وقتی جلو میآیند فقط نقش پیشرو خود را نشان میدهند و نه انحصاری بودن شعارها و خواستهایشان را. جنبش دانشجوئی همیشه شعارهائی را مطرح کرده که از بطن جامعه بیرون آمده و جامعه را نمایندگی میکند. حتی اگر بقیه بخشهای جامعه از نظر تعرض، از نظر سازمان یافتگی و از نظرجرات و جسارت هنوز به آن سطح نرسیده باشند که جلو بیایند و حرف دلشان را بزنند اما در هر حال آنچه مردم واقعا میخواهند و ان گرایش و تمایلی که دارند بطور واقعی در جنبش دانشجوئی منعکس میشود. جنبش دانشجوئی تافته جدا بافته ای نیست. نماینده وزبان وتریبونی است که جامعه از طریق آن فریاد میزند و خواست و نقدش را میگوید.
این جنبش امروز میگوید انترناسیونال، میگوید آزادی و برابری، میگوید سوسیالیسم. این زبان گویای مردم است و امروز نه فقط جنبش دانشجوئی بلکه بخشهای مختلف معترض جامعه همین را میگویند.
اینها همه نشان میدهد که ما وارد یک مرحله عالیتری شده ایم. مبارزات اعتراضی از آزادی و برابری فرا تر میرود و بروشنی و صراحت سوسیالیسم را مطرح میکند. نقد سوسیالیستی به وضعیت موجود را طرح میکند. یعنی نقدی که طبقه کارگر دارد. این "نه" کارگری دارد مطلوبیت پیدا میکند و در جامعه جا باز میکند. در جنبش دانشجوئی، در جنبش زنان، در جنبش دفاع از حقوق کودک، این روی آوری به نقد سوسیالیستی روندی است که آغاز شده و گسترش پیدا میکند. بطور واقعی ریشه همه دردها جامعه سرمایه داری است و مردم برای حل مسائلشان به راه حل طبقه کارگر روی میآورند. مردم از نسخه های ملی اسلامی عبور کرده اند، رادیکالیزه شده اند و پیشروانشان پرچم سوسیالیسم را بلند کرده اند.
امروز در ایران اگر کسی طرفدار آازادی هست، اگر کسی طرفدار برابری هست، اگر کسی یک جامعه سکولار میخواهد، اگر کسی حتی فقط یک جامعه مدنی و مدنیت و تمدن میخواهد، اگر کسی شادی و مدرنیسم میخواهد، اگر کسی انسانیت میخواهد، اگر کسی میخواهد زنان در این وضعیت درجه چندم نباشند، اگر کسی میخواهد پدیده زشت و دردآور کودکان خیابانی حل بشود و کودکان از یک زندگی شاد و انسانی برخوردار باشند، هر کس هر یک از این خواستها را دارد نمیتواند سوسیالیسم را نخواهد. هر انساندوست پیگیری باید سوسیالیست باشد. برای اینکه استثمار بر بیافتد، برای اینکه تبعیض بر بیافتد، برای اینکه ستم هر روزه بر زنان بر بیافتد، برای اینکه جامعه دستخوش وضعیتی مثل عراق نشود، برای اینکه دوباره این اسلام نرود نوع دیگری بجایش بیاید، برای رهائی و آزادی جامعه فقط باید سوسیالیسم را خواست. سوسیالیسم تنها ره رهائی است. هر انساندوست واقعی و پیگیر ومنسجمی باید سوسیالیست باشد. هر آزادیخواه واقعی باید سوسیالیست باشد. این را پیشروان جامعه، پیشروان جنبشهای اعتراضی دارند با صدای بلند اعلام میکنند. این را اعلام میکنند و میتوانند در سطح علنی و با صراحت بگویند بخاطر اینکه بر متن جامعه ای قرار دارند که میل و گرایش اش همین است. اگر جامعه به راست تمایل داشت جنبش دانشجوئی نمیتوانست به چپ بچرخد. سوسیالیسم در شعارها و قطعنامه ها و سرودها ی تجمعات اعتراضی جرقه ها و بارقه هائی از رشد و گسترش چپ در جنبش سرنگونی طلبانه مردم است. موج عظیمی در راه است که باید به استقبالش رفت.
حزب و مبارزه در عرصه قدرت سیاسی
حزب ما حزب پرچمدار سوسیالیسم در جامعه است. سوسیالیسمی که اساس اش انسان است. حزبی که برنامه یک دنیای بهتر را در نقد سرمایه داری و برای رسیدن به آزادی و برابری و سوسیالیسم مدتهاست اعلام کرده است. حزب ما یک افتخارش این هست که در ایجاد این شرایط نقش داشته است و انتظار و توقعی که از این حزب میرود اینست که این حرکت و جنبش عظیم را نمایندگی کند، سازمان بدهد و رهبری کند . مردم دارند با شعار سوسیالیسم حزب ما را فرا میخوانند. انقلاب دارد ما را فرامیخواند. و پرچم سوسیالیسم را مدتهاست که حزب ما برافراشته است. تنها حزب ما است که میتواند و باید این حرکت را به یک جنبش عظیم و سازمان یافته برعلیه جمهوری اسلامی و علیه کل نظم سرمایه داری تبدیل کند. مبارزه به سرعت به عرصه نبرد بر سر قدرت سیاسی کشیده میشود. و حزب ما این رادیکالیسم و تمایل عمومی در جنبش کارگری و در جنبشهای تعرضی بخشهای دیگر جامعه به سوسیالیسم و آزادی و برابری را نمایندگی میکند. در نهایت همه چیز به بود و نبود حکومت موجود گره میخورد. تا وقتی این رژیم هست هیچیک ازخواستهای مردم برآورده نخواهد شد. و مردمی که امروز به نظر میرسد دارند برای مطالبات مشخص و مقطعی مبارزه میکنند در واقع از نظر جهت گیری و از نظر آنچه واقعا میخواهند و درجه و عمق اعتراض واقعی شان سرنگونی طلب هستند. و به این خاطر است که ما همیشه تاکید کرده ایم این جنبشهای مختلف نهرهائی هستند از رود عظیم جنبش سرنگونی. نکته ای که اینجا باید برآن تاکید کنم اینست که این تعرض جدید مستقیما مبارزه را به عرصه قدرت سیاسی میکشاند. و در این عرصه حزب کمونیست کارگری نقش تعیین کننده ای ایفا میکند. مدتهاست که جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت پوسیده است، قدرتی ندارد، در حال مرگ است، آنچه باید ضربه نهائی را به این رژیم بزند آن نیروئی است که مردم باید بعنوان رهبر اعتراض خود به وضعیت موجود و در نتیجه بعنوان حکومت مطلوب خود انتخاب کنند، به صفوفش بپیوندند و سیاستهایش را عملی کنند. حزب ما باید برای ایفای این نقش آماده میشود. امروز جامعه به سوی سوسیالیسمی که حزب ما مظهر و نماینده آنست روی میآورد و حزب ما باید پرچم سوسیالیسم و پرچم جمهوری سوسیالیستی را در پیشاپیش جامعه بر افرازد. اعتراض مردم باید در سطح هرچه وسیعتری به یک اعتراض رادیکال و عمیق سوسیالیستی به وضع موجود ارتقا پیدا کند و جمهوری سوسیالیستی باید به آلترناتیو حکومتی همه آن پیشروان و فعالینی تبدیل شود که امروز پرچم آزادی و برابری و یا سوسیالیسم یا بربریت را برافراشته اند و سرود انترناسیونال میخوانند و اعلام میکنند این دنیای وارونه را باید تغییر داد. حزب ما باید مشخصا در میان روشنفکران، پیشروان و فعالین جنبشهای اعتراضی خواست و شعار جمهوری سوسیالیستی را اشاعه دهد. جامعه میرود که بر سر مساله قدرت سیاسی قطبی بشود. و حضور کارگران و حضور توده مردم انقلابی که نقد و اعتراض کارگری به نظم موجود را به پرچم اعتراض خود تبدیل کرده اند، در عرصه مبارزه بر سر تصرف قدرت سیاسی تنها میتواند از طریق حزب تامین شود. جامعه ای که در تجمعات اعتراضی اش سرود انترناسیونال طنین افکن شده است، جامعه ای که پیشروانش سوسیالیسم بپا خیز را شعار میدهند و مدتهاست آزادی و برابری را فریاد میزنند، جامعه ای که جوانانش میگویند یک نژاد آنهم نژاد انسانی، این جامعه وقتی جدال بر سر قدرت سیاسی حاد میشود اعلام خواهد کرد یک حکومت و آنهم جمهوری سوسیالیستی. همه چیز حاکی از آنست که میتواند و باید چنین باشد وحزب ما باید این را تضمین کند.
انتظار ما از همه فعالین و دست اندرکاران جنبشهای اعتراضی این است که نقش و جایگاه مبارزه خودشان و جنبشی که در آن درگیر هستند را در مبارزه عمومی بر سر سرنگونی ببینند. امروز این جنبش عمومی یک جنبش چپ و انقلابی است. یک گرایش قوی و مسلط در این جنبش گرایش چپ و سوسیالیستی است. پیش کسوتان و رهبران عملی و دست اندرکاران این مبارزات باید به نقش خودشان و به جایگاه آن عرصه معینی که در آن در گیرند در کل این یورشی که جامعه دارد به جمهوری اسلامی میکند و میرود که رادیکال تر و وسبعتر بشود واقف باشند. باید جنبشهای اعتراضی علیه جمهوری اسلامی خود آگاه شوند، نقش سیاسی خود را ببینند، با هم متحد شوند و ریسمان این اتحاد و همراهی و هم جهتی نقد سوسیالیستی نظام موجود است. این حرکتی است که شروع شده است. مردم به میدان میآیند که کلیت این حکومت را به مصاف بطلبند. و نه بعنوان یک حرکت کور و خودبخودی بلکه بعنوان یک حرکت سازمانیافته و چپ که آزادی، برابری، سوسیالیسم شعارش است و انترناسیونال سرود مارش پیشروی اوست. این جنبش به حزب ما نیاز دارد. جامعه حزب ما را بمیدان فرامیخواند. و ما آستینها را بالا میزنیم و با تمام توان و امکاناتمان به پیشواز انقلابی میرویم که در ایران شکل میگیرد. امیدوارم همه فعالین، همه دست اندرکاران و همه مبارزینی که آرمانی جز آزادی و برابر ندارند به نقش مهم و تعیین کننده خودشان در جنبش انقلابی علیه جمهوری اسلامی واقف باشند، حول سیاستهای حزب گرد بیایند و به حزب ما بپیوندند. جامعه نیازمند آزادی و برابری و سوسیالیسم است و هیچ چیز پرشور تر و انسانی تر از پاسخگوئی به این نیاز نیست.*